این روزا روزنامه میخونم هی توش نوشته اند که پیش بینی همه چیز رو از قبل کرده بودند. یعنی انقدر کنترل دستشون هست. مثلا هواشناسی میگه ما از قبل پیش بینی میکردیم که بارش های مشهد 85% کم بشه. یک جورایی پیش بینی کرده بودند که ذرات گردو غبار، آلودگی ها و گازهای متان و دودها انقدر زیاد بشن که دما و خشکی هوای مشهد انقدر زیاد بشه که ابرها دیگه خشک بشن و خبری هم از برف و باران نباشه.
پس پیش بینی شده بوده. اصلا چیزی نیست که اینها پیش بینی نکرده بوده باشن. مثلا همین قضایای اغتشاشات. پیش بینی شده بودند و فقط یک کمی (قدر یکی دو ماه) از نظر زمانی پیش بینیشون پس و پیش بوده.
کلا نگاه کنید همه بلایایی که داره سر ما میاد پیش بینی شده بودن و فقط مدیریتشون به سمتی میرفته که حتما اتفاق بیفته و حالا یک کمی هم زودتر چه اشکالی داره
بشمارید. امروز 27 دی 1396 در حالی که اکثر مناطق کشور برف آمده و هنوز از آسمان مشهد خبری از برف نیست، صورت گرفت: تجمع کسانی که پول هایشان را از کاسپین می خواهند، هم اینک مقابل استانداری خراسان رضوی است. جوانها، پیران و تک و توک خانوم در این جمعیت دیده میشوند.
تعداد پلیس نیروی انتظامی مقابل تجمع کنندگان تقریبا با تعداد تجمع کنندگان برابری میکند.
الآن داشتم خبر میخوندم که در کشور قزاقستان برف سیاه باریده. مردم هم استنباط کرده بودند که به خاطر آلودگی هوا ناشی از دود کارخانه هاست. با این وجود مساله آن ها نباریدن برف نبوده. برف آمده بوده ولی سیاه بوده. ولی مشهد چه طور؟ قضیه مشهد به مراتب حادتر از قزاقستان هست که الآن اوایل بهمن هستیم، سرما هست ولی خبری از برف نیست.
حقیقت شاید در این نهفته باشه که ابرهای مشهد اصلا استراتسفر نیستند، و یا این که قبل از اینکه بالای مشهد قرار بگیرن خشک میشن. ما الآن با مشکلی فراتر از یک آلودگی هوای معمولی مواجه هستیم.
دیروز شنبه که همچنان ناآرامی ها ادامه داشت، باهام تماس گرفتند بلند شو بیا اداره مالیات تا برگه های احضاریه ت رو بگیری (خودشون میگن دعوت نامه)
من ازشون پرسیدم برای چی بیام؟ من اعتراض داده ام و حالا بلند شم بیام که چی بشه؟ بعد از پرسیدن، خانومه سعی کرد که جواب بده که آره، الآن نوبتش شده و حالا باید بیای و امضا کنی که فهمیده ای نوبتت شده. من هم بلند کردم و رفتم
اداره مالیات ما کمی بعد از پارک ملته. برای همین از پارک ملت رفتم. اَه اَ چه زن های زشتی مامور گشت تو پارک بودند. بعد من به خاطر آلودگی هوا و سرما دماغمو بستم، این زنه خاک بر سر چه جوری با ترس نگام کرد (!) من که اونموقع فقط حدس زده بودم که ناآرامی و بگیر بگیرهای مشهد هنوز ادامه داره (اینترنت رو یک شب و یک روز قطع کرده بودن و آمبولانس های ناجا بازهم میومدن میرفتن)، شکم کم کم به یقین داشت تبدیل میشد. ولی باز کاش یک زن درستو حسابی مامور گشت پارک بود.
خلاصه از پارک رد شدمو دستشویی اونجا هم یک سر رفتمو کلی ترسیدم شایدم همون جا ایدز گرفته باشم :)
دیگه رسیدم اداره مالیات و یک دوتا برگه امضا کردم که رویت نمودم.
وقتی رفتم جای رئیس، گفت که چرا امضا کردی؟ مگر تو مسکوت گذاشته بودی؟! تو اعتراض کرده بودی و نباید امضا میکردی. من گفتم که بابا اون برگه ها دو گزینه بیشتر نداشت. یا من باید امضا میکردم که دیدم و یا اونها برایم استنکاف میزدن
خودشون بریده بودن و دوخته بودن. حالا هم قرار دوباره شنبه برم با سند و مدرک برای دفاع. یعنی اون همه سند و مدرک که بهشون داده ایم قانعشون نکرده و هر کاری دوست داشته اند با این اداره مالیات سر ما کرده اند (!)
ما واقعا اینجا نباید بمونیم. اینجا بیخود اذیتمون میکنن. اونجا هم اذیتمون میکنن ولی دیگه میگی یهودیه طرف، ضد اسلامه و از این جور چیزا
ما که اگر قراره هی سر غذا و آب بجنگیم، چرا نریم خارج؟ اینجا تفیم، اونجا هم تفیم
پ.ن: کسایی ک با این وبلاگ همراه بوده اند، احتمالا میدونن که من قبلا از یک مالیات 250 هزار تومنی نوشته م که سر چاپ کتابی که باز پولش رو هم وام گرفته بودم، به ناحق از من میخوان بگیرن. من میرم اداره مالیات هی میگم ناشر مولفم. بعد اون ها هی برگه نشونم میدن و میگن پس پروانه نشرت کو؟! بعد هم میگن پس حالا باید مالیات بدی! حالا اگر من ناشر نبوده ام پس کار غیر قانونی کرده ام که کتاب رو چاپ کرده و فروخته ام. پس چرا هی سعی میکنن پولش را از طریق اداره مالیات بگیرن؟! خب برن من رو معرفی کنن به دادگاهی جایی !