آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

وطن

وطنم نمیدونی چقد دلتنگت میشم اگر یک روزی ازت جدا بشم. دوستت دارم.

یک مدتی شهر خودم درس نمیخوندم. بقدری حسرت شهر خودم، مشهد، رو میخوردم. اونجا بود که تازه انگار به ذهنم افتاده بود که چه چیزهای مشهد هست که دوستشون دارم. چند سال بعد از اون یکی از علفهای گونه خاص مشهد رو تو گلدونم دیدم که اولش گیاهی شبیه شنبلیله بود و بعدش که رشد کرد اومدیم بگیم دم خروسه که دیدیم نه، یک علف معمولی نسبتا تلخ هست. میون گلدونام این یکی رو اساسا خیلی دوست داشتم. من همه گلدونام رو دوس دارم. ولی این یکی رو هر بار میدیدم یاد دوری از وطنو عشقم به مشهد مینداخت. برا همین باوجودی که گلدونم دیگه جا نداشتو خودش هم انگار عمرش به دنیا نبود نگهش داشته بودم. تا اینکه نفهمیدم یک روز یکی به چه دلیل از میون گلدون هایم برش داشتو برد.

میدونم همین مشهد، با آلودگی های الآنش، با کلاهبردارهای زیادش و با سرمای گاهی طاقت فرساش برام آرزو میشه، اگه ازش دور باشم. مشهد، آرزوی منه با پوشش گیاهیش. مشهد، شاید من روزی ازت دور بشم ولی بازم میخوام برگردم پیشت. تو منو بخواه، تا بیشتر بمونم پیشت.

آه، اینو که گفتم یاد سجده اون روز مردی افتادم که همین دور و اطراف یهو طرف افتاد به سجده و خاک خیابون قیرگونی کثیف رو سجده کرد. دوری از وطن هم برای خودش دردیه. ولی اگر لازم بشه من هم سعیمو میکنم، وطنم، ازت دور بشم. چون، ظلم چیزی نیست که به خاطرش آدم بخواد سر مثلا دوست داشتن یک گونه گیاهی خاص اون رو بپذیره...


این عکس تک گلدون گمشدمه. فقط، تنها چیزی که الآن میتونه جلو گریه م رو براش بگیره، داستانای حماسی رستم زابلیو فردوسیو آهنگای حماسیه...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد