کتاب "سلام برابراهیم" خدا رو شکر، مطالب مفید زیاد توشه. ولی توجه کنید به این موارد که ما بهشون میگیم دامن تن زنها با دروغ کردن:
"پسرم از دانشگاه به خانه آمد. بعد با خوشحالی به سمت من آمد و گفت: مادر، یک هدیه برایت گرفته ام" (!) ... "پسرم ترسید و گفت: مادر چی شد؟ من فکر میکردم خوشحال میشی؟!" توجه کنید که نویسنده این بخش از خاطرات یک زنی همراه با ... ذکر شده. احتمالا بخش دامن تن کردن و دستکاری شده داستان همین جاست که کاملا واضحه دروغه. چون در دنیای واقعی پسری با مادرش این طوری برخورد ندارن.
این جلد یک بود و این قسمت جزو معدود جاها بود که اسم زنی میومد. اما حالا ببینید جلد 2:
"همزمان دو سه نفر از همان جماعت ناشایست، به سراغ این نوجوان آمده و ضمن طرح رفاقت، او را با خودشان بردند!" این بخش از متن کتاب رو خیلی دوست دارم. قشنگ آدم یاد متن نویسنده صفحه های جنایی روزنامه خراسان میفته.
بعد انتهای کتاب جلد 2 رو هیچ کس این بدبخت ابراهیم هادی رو تو خوابش ندیده جز این خانوما که باید چادر میپوشیدندو منتظر بودن این ابراهیمه بیاد تو خوابشون؛ به جز مورد اول که مردی بوده میخواسته بره خواستگاری، بقیه همه زن هایی بودن که حیا و حجابشون فقط و فقط به خاطر همین ابراهیمه بوده که کامل شده و اون هم از نوع چادرش که البته که میدونین که آدابـــــــــــــــــــی داره برا خودش. اصلا نقطه ای از کتاب مطلب ازین خانوما آورده خلاصه برنامه لاک جیغ. دیگه کلا خودتون فکر کنید چی بوده دیگه این مطلب دارم بهتون میگم.
کلا پیشنهاد میکنم بخونید کتاب رو، ولی این موارد رو هم در نظر بگیرین.
حالا من دو تا کتاب از مجموعه گروه "ابراهیم هادی" خونده م، هردوشون هم راه انداخته ن: "احترام به سادات (!)" توشون هم اون سیده و اون ساداته تو خاطراتشون نمیدونم چطوری گیره داده بودن به اون شهید بدبخت که مثلا اگه فلان کار رو برام نکنی "به جدم" ناراحت میشم مثلا (!)
به جدت.