توی بانک که بودیم اخبار تلویزیون بزرگ LCD بانک داشت وزیر خارجه اعلامی جدید فلسطین اشغالی (اسرائیل) را نشان مید اد که نخست وزیرشون دستش را گذاشته بود روی شونه ش و داشت معرفیش میکرد. وزیر خارجه جدیدشون مدل کت جدیدی لایه کاغذی پوشیده بود که یک لایه پلاستیک فریزری هم از سایر کت ها متمایزش میکرد. بعد از آن رفتیم خانه. بعد ازظهر بابام و برادرهایم تو هال نشسته بودند. برادرهایم مهمان بودند و بابایم مشغول مذاکره با اداره ش؛ داشت کارهای اداری بازنشستگی اش رو می کرد. بعد از چندبار درخواست، گوشی را که مکالمات رو هم ضبط می کردند، وصل کردند به یکی از همکارانش. بابایم داشت میگفت مدارکش رو میریزه روی فلش و میاره تا بهشون بده. اون ها هم داشتند میگفتند که به خاطر شنود اسرائیلی ها نمی تونن فلش رو قبول کنند. تهش بابام تقریبا داشت صدایش در می آمد و گفت بالاخره شماها نمیتونید اون لایحه رو اجرا نکنید. بعد صدایش جیغ شد. معلوم بود می خواست فحش بده. برادرهایم هر دو به حالتی که بخوان تو دعوا طرف رو از دست به یقه شدن بگیرن، پریدن گوشی را از بابام بگیرن که داشت با جیغو حرص میگفت: «اگر به اون پدر زنت نگی که ابلیسه»