فکر میکردم الآن دیگه صبح پا میشمو دیگه میبینم اینترنت وصله. انگار فقط قرار بوده وبینار (Webinar) منو کنسل کنند. بعد که میبینم هنوز قطعه، میگم یعنی میشه دشمنام هم این قطعی باعث بشه ضرر کنن؟!
هرچند میدونم این قطعی ها هدف ضررشون بیشتر یکی مثل من بوده و بقیه از ماهواره گرفته تا اینترنت آزادو توییتر همه چی دارن. مثلا جهرمی الآن داره چی کار میکنه؟ مگر خود توییتر بگه اینجا جای سیاسی بازی نیستو دستشو ببنده. وگرنه که هر روز میرفته اونجا و هی توئیت میکرده!
دیگه امروز بگم که بیشتر حالو هوای دهه هفتادو دارم؛ اون زمان که همه اش یک قلم کاغذ دستم بود با مجله کامپیوتر جوانو هی ازش آدرسای اینترنتی مورد علاقه م رو تو کاغذ مینوشتم تا امتحانشون کنم. حس خیلی بدی نیست. البته، به جز این، نمیدونم چرا از یک ساعتایی از دیروز این گوشی هام به شدت دارن کار میکنن. هی میزنن باتری تموم کرده ان! منم چه میدونم، الکی میزنم تو شارژ؟ یا شایدم واقعا دارن باتری تموم میکنن. اونقدرم هوشمند نیستن که بگن پردازنده هاشونو الآن کی داره استفاده میکنه، عجیب!
بعدا اضافه کرد: یه راهپیمایی دیگه. حالا یکی دیگه. نه، مثلا جمعه 1 آذر 98 رو برا اون 5 دقیقه راهپیمایی پر از دودمون نکردن، حالا یکی دیگه روز دوشنبه 4 آذر! بعد میری تو مردم اطرافت، میبینی انگار اینا تو لندن بوده ان، تو ایران! اینا اصلا نمیدونن راهپیمایی یعنی چی! همون 9 دی 88 خواهرم فرداش امتحان داشت، معلم فرداش جیغ میزد دیروز داشتین چی کار میکردین؟! هیچ کسی نگفت که تنها شرکت کننده راهپیمایی خواهرم بوده! خودشون دارن چی کار میکنن؟ در حال اجرای پخش زنده برنامه موتور جستجو هستن! یه مدتی موضوعش عوض شده بود، حالا دیگه الآن بازارشون داغ میشه. حالا مردم بریزین تو خیابون. بریزین تو خیابون، تا صدای اینا که الآن اعتراض دارن شنیده نشه، صدای شماها شنیده بشه. بعدهم ماها با شماها دوستیم!
پ.ن: به هر بازار خنیاگر نشسته / چو حوران بهشتی دسته دسته
ترجمه: همه اینا که تو راهپیمایی شرکت میکنن مسلمان واقعیو حافظ ایمان و اسلام
یکشنبه 3 آذر 98: همچنان قطعی اینترنت در مشهد داریم. گوشی هایم به شدت در حال شارژ خالی کردن هستند. به تعداد روزهای قطعی، اینجا خواهم شمرد.
دیروز تو گوگل سرچ کردم اینطوری: the quality improved. بعد برام جالب بود. یکی از ده نتیجه این بود که برام بیاره 5 راه که تکنولوژی به بشر خدمت کرده. اون موقع گفتم ببین مردم با چه مطالبی سایتشونو پر میکنن! ولی الآن که خوب فکرش رو میکنم میبینم خیلی هم بیراه نگفته. اصلا خیلی هم خوب گفته. ماها از بس مثل آب خوردن شده استفاده از تکنولوژیمون، یادمون میره گاهی که مثلا تا همین بیست سال پیش رفتن به جاهایی در دنیا برامون تقریبا غیرممکن بود، که الآن به راحتی با اینترنت به اونجاها میریم!
مثلا فرض کنید، من بیست سال پیش اراده میکردم به خیابان M در یکی از ایالت های آمریکا برم، و دیگه اینکه فرض کنید در خیابان Mohammad در تهران بودم. حالا میخواستم از تهران برم به M. اولین کاری که باید میکردم، این بود که نقشه جهانی از دنیا تهیه میکردم. بعد، باید جای خیابان M رو روی نقشه مشخص میکردم. از اون طرف هم از سمت تهران باید جای Mohammad رو مشخص میکردم. حالا، بعد باید دونه دونه خیابان ها رو مشخص میکردم، مثل این نقشه:
اول در خیابان محمدم، بعدش ...
بقیه اش هم، این بود که مثل الآن، سرم رو بندازم پایینو بی توجه بگم خیابان M مقصده و همینطوری ماشین بابام و یا راننده بابام رو بردارمو راه بیافتمو بگم که بقیه اش رو تو راه پیدا میکنیم. چقدر سخت بود؟ خیلی. تازه، اون وقت ممکن بود بابام هم بگه من دختر تنها نمی فرستم کشور غریب! اونم سوار میشد. میشدیم چند نفر تو یک ماشین. بعد، خطر طی مسیر در جادها و مخصوصا اتوبان ها رو در نظر بگیرید. تازه، اونجا میپرسیدیم: کی این جاده رو ساخته؟! اسمش چیه؟ جاده بعدی کدوم طرفه؟
بعد دیگه، اصلا آیا ممکن بود مثلا بتونیم با احتساب ویزا و غیره از کشورمون اصلا خارج بشیم؟ خلاصه، اینها رو که در نظر بگیرین، تازه میفهمین که من چی میگم. حالا، فکرش رو بکنید، این اتفاق، الآن یک اتفاق عادی باشه تو زندگی من که یکسره برم آمریکا با این اینترنت. اینترنتی که من فقط از مسیریابیش کلا یکی جایی که توش نشسته ام رو بلدم و دیگه یک اپراتور که منو متصل میکنه و یک چند نهادو سازمان میشناسم که در ساخت زیرساخت هاش بهم کمک کرده ان، و تمام این ها، فقط از سمت ایران. بقیه راه رو که میشه اروپا و بقیه Gate Way ها رو هم که اصلا تا حالا برام پیش نیومده بدونم چیندو این ها.
الآن که فکرش رو میکنم، میبینم واقعا تقریبا غیرممکن بود، من بخوام روزی برم آمریکا!
یک زمانی مثلا همین چند سال پیش، به هم اتاقی هام میگفتم دارم به خودم تلقین میکنم شوهر میکنم. بعد هم خب، چه انتظاری دارین؟! کلی مسخره میشدم دیگه. امروز این مطلب در مورد بسته شدنو تغییر نام بامیلو رو توسط گروهی اینترنتی میخوندم. کلی برام جالب بود. اصلا به خودم افتخار کردم که زیرمجموعه هیچ گروه اینترنتی ای نیستم. با خودم فکر کردم گروه اینترنتی چیه دیگه! تو این دنیای ایرانی ها (ما که نبودیم!) چه چیزایی پیدا میشه. من کلی زحمت کشیدم تا بالاخره ثبت شرکت ها رو راضی کردم که به یک اسم 4 کلمه ای رضایت بدندو من رو ثبت کنن. بعد مردم پیدا میشن با یک کلمه گروه اینترنتی حتی تو دنیا معروف میشن! با خودم میگم اینا همه اش هی دارن رو تلقین خودشون کار میکنن. بعد این هم دوره ای های من به من میخندیدن! اصلا یکی نیست بیاد به اینا بخنده.
سال هاست، که کاملا در نزاع موندن در اینترنت و یا چند محصولی شدنو موندن در حاشیه همه کارهای تخصصی مونده ام. مونده ام در جدال حتی با خودم. فرصت هایی رو هم حتی تو این جدال از دست دادم که واقعا هربار هم با خودم میگم چه بسا حتی فرصت نبودن. چه فرصتی؟! آیا ما در اینترنت در شرایط برابر بوده ایم؟! هرگز تا الآنش اینطور نبوده. هربار میگن صبر کنید بالاخره اینترنت امن تر میشه. ولی جدا آواز دهل از دور خوشه. اینترنت تا همین حالاش امن تر که نشده هیچ هی ناامن تر هم شده. آماری که در این رابطه داده اند از 35% به سمت 45% رفته. با خودم میگم سعی کن. بمون. بیشتر تلاش کن. کمی هم بیشتر روی امنیت شبکه کار کن. همه اش همین. راه دیگه ای بلد نیستم، بعد از سال ها استارت رشته کامپیوتر رو زدن.
الآن داشتم وبلاگ یک بنده خدا کامپیوتری رو میخوندم که تهش عصبانی شده بود از اینکه بعد از دو و نیم سال هویتش افشا شده بود و اعضای کانالش رو پرونده بودندو این مربوط به سال 92 طرف میشه. داستان بعدش رو هم خب میدونم که طرف یک وبلاگ دیگه درست کرده بود و البته با وجودی که مثل همه ماها از زندگیش تو ایران خیـــــــــــــــــــلی راضی بود دیگه الآن رفته آمریکا و با برنامه هم رفته و انگار حالا حالاها قصد برگشت نداره.
خب پس حالا بشینید داستان من رو گوش کنید. من سال 1382 اولین سایتم رو برای گرفتن نمره تو اینترنت و سایت معروف ترایپد برا اون زمان آپلود کردم (آخی یادش بخیر، اون موقع چند تا مرغ عشق داشتیم). بعدش انقد از سایتم خوشم اومده بود. چون توش عکس یک کشتی سفید بزرگ رو نیمه بلور کرده بودم و قسمت پایینش هم جدولی برای معرفی سایت های پرکاربردی مثل سایت اشعار مولانا و این جور چیزا گذاشته بودم. بقدری اون موقع ها ساده بودم که ارزش این کارم رو نمیدونستم. برای همین سایت رو هم ولش کردم دیگه. فکر کنید اگر اون سایت رو ادامه میدادم چقد شماها حالا هی میرفتینو اون سایتم رو نگاه میکردینو کیف میکردین.
دیگه اینطوریه دیگه. چیزی که برای نمره باشه و هدف دیگه ای توش نباشه هم آدم قصدی برای نگه داشتنش نداره.
همون سال ها من یک ایمیل یاهو داشتم. اون اواخر انقد توش یکی برام آشغال میفرستادو یاهو هم که دیگه داشت نابود میشد. هیچ چی دیگه ولش کردم
اخیرا تو تلگرام هم یک چندتا کانالی درست کردمو یک چند بنده خدایی همینطوری گیر داده بودن مشتری پرونی که الآن با اون هم خیلی حال نمی کنیم.
دیگه براتون بگم که الآن همین وبلاگه رو دارم با یک سایت شرکتمون. یک چند نفر که چه عرض کنم، یک سیستم پشتش نشسته ن برای تخریب اسممو سایتمونو این ها هی لایک بزنندو حرکات زشتشونو نسبت بدن به ما. روی این مورد هم خیلی اهمیتی نداشته برامون، رو همین هم پافشاری نداریم.
خلاصه اینکه کی اینترنتو داده کی گرفته. نت جای خوبیه، ولی خب دیگه این چیزا هم توش فتو فراوونه.
دوست داشتم نت که میام با جیب خودم باشه. این طوری هر وقت دوست داشتم طوری بیام که خودم اختیار همه چیز رو داشته باشم. الآن یک حساب کارت بابام رو میدونم و به زور هر بار بهش میگم شارژ کردمو از گوشی وصل میشم. گوشی من تنها راه ارتباطیم با اینترنته. این گوشی رو دست دوم گرفتم. بعد از این گوشی اینترنت خانگی هم نمیگیرم. هر وقت نت خواستم از عمومیش هاش میخوام برم نت.
شما فکر کنید که مشکلات زیاد هست با گوشی. چون به محض اینکه وصل میشم از اون طرف از طرف اطلاعات وصل میشندو خودشون رو نشون میدن. دوست داشتم از اینترنتی وصل بشم به نت که از این طرف کسی نتونه بهم ابراز ارادت کنه.
از طرف دیگه هم دوست داشتم فقط برا سر زدن بیام تو نت. دوست داشتم آدما اگر باهام کاری داشتند واقعا برام پست کنند. حتی نه ایمیل، بلکه پست.
اصلا دوست ندارم هیچ کس تو زندگیم دخالت کنه. هربار که گوشیم رو خاموش میکنم بعدش مجبور میشم دوباره روشنش کنم. چون باید حداقل برا مقاله ای که مینویسم باهاش برم نت.
اینترنتی که دست خود آدم نباشه اصلا بدرد نمیخوره. دوست داشتم انقدر پولدار میشدم اول از شر این پایان نامه راحت میشدمو بعد هم از شر این اطلاعاتی ها.