الآن داشتم خبر میخوندم که در کشور قزاقستان برف سیاه باریده. مردم هم استنباط کرده بودند که به خاطر آلودگی هوا ناشی از دود کارخانه هاست. با این وجود مساله آن ها نباریدن برف نبوده. برف آمده بوده ولی سیاه بوده. ولی مشهد چه طور؟ قضیه مشهد به مراتب حادتر از قزاقستان هست که الآن اوایل بهمن هستیم، سرما هست ولی خبری از برف نیست.
حقیقت شاید در این نهفته باشه که ابرهای مشهد اصلا استراتسفر نیستند، و یا این که قبل از اینکه بالای مشهد قرار بگیرن خشک میشن. ما الآن با مشکلی فراتر از یک آلودگی هوای معمولی مواجه هستیم.
انگار امروز فقط این ما نیستیم که از دودهای مربوط به سوختن پلاستیکهای جگرکی سرکوچه مینالیم. عده زیادی شده ایم که از آلودگی هوای شدید مینالیم. این دفعه دیگه بلند شدم بخاری اتاق رو خاموش کردم. بیخود نیست که هربار خواب میبینم بابام یا برادرام دارن خفه م میکنن. فک کنم کم کم داشتم از گاز مونو میمردم (در هر بار مسمومیت مونو حدود 100 سلول دستگاه تنفسی میمیرن و جایگزین ندارن)
این بار بعد از کلی آب خوردن و پنجره باز کردن و چهل گیاه خوردن گرفتیم بخاری اتاق رو خاموش کردیم. به این دلیل که سطح آلودگی هوا هم به سطح بیشتر از هشدار رسیده بود، حالت تهوعم شدید شده بود.
ما که از حیاط خونه استفاده نمیکنیم. کاش میرفتیم آپارتمانی که شوفاژ داشته باشه. مردیم از این بخاری گازی ها
پ.ن.: همون خونه ویلایی بهتره. امروز سعی کردم برم تو آفتاب حیاط. اصلا یکی از مشکلات من تو این خونه جدید این آفتابشه که موقع زمستون کم شده. حالا اکسیژنش هم که بماند.