X
تبلیغات
رایتل

دل تنگی های من

خیلی اوقات طوری زندگی کردم که زندگی بیادو من رو ببره. دورویی تو کارم نبود. به زندگی و تصمیماتم ساده نگاه میکردم. چون قرار نبود ازدواج کنم.

10سال پیش بهم گفتن که قراره زندگی کنی و اون هم از نوع مشترک. باخودم گفتم عوض شو زندگی کن از نوع مشترک. اما حالا بعد از 10 سال تردید دارم به نوع زندگی بیمارگونه م. زندگی که از حسادت ناشی از خود مشترک بودنش نشات میگیره. زندگی که نمیدونم توش آمدنم بهر چه بود و رفتنم بهر چه چیز.

من فقط میدونم جاهایی رو باید مبارزه میکردمو کوتاه نمیومدم. فقط همین. ولی اینکه گاهی باید عوضش کنم با ساختاری که هورمونی برام زده و یا نه، هر بار سوالیه که به خاطر محیط اطرافم سوالی میشه برام...

میدونم این مطلب باز جایی تو ذهنم گم میشه. یک وقتی شاید حتی 5 ماه دیگه.

کاش زندگی به راحتی یک فرمول 2، 2 تا 4 تا بود


کی اسم منو با فحش صدا کرد؟

یادش بخیر یک زمانی فکر میکردم با خودم بودم. اون موقع آلودگی هوا انقدر زیاد نبود. زالو زاده انقدر زیاد نبود. انگل انقد زیاد نبود...

باز خانوم های مریم بی شرف حسینی و مریم بی شرف منصوری به دلشون نگیرن، بگن کی من رو صدا کرد؟! لطفا به دل نگیرین. با خودم بودم. داشتم با خودم و برای خودم در وبلاگ شخصی خودم به صورت ناشناس پچ پچ میکردم که شما گوش وایساده بودین منتظر بودین من اسم شما رو بیارمو هی ناخن بخورینو انقدر براتون مساله بشه که بگردین دنبال نویسنده این مطالب. و بعد از تو بازرس های حرم مطهر رضوی رد منو بگیرین و اون جا به این نتیجه برسین که چون من از تفتیش اول لباس زیرم و بعد عقایدم متکبر شده ام و حالا این حرفام رو واکاوی کنید.

اصلا منو شما که نداره. هرچی من اینجا نوشتم یک دور بخونید ببینید اسم چندتاتون رو اینجا میبرم اگر براتون مهم نیست...